روزی که من به دنیا آمدم
روزی که من به دنیا اومدم یک روز پر خاطره بود واسه ی مامان و بابام وقتی به دنیا اومدم حدود 2 یا 3 ساعت منو پیش مامانم نبردن مامان بیچاره دلش هزار راه رفت همش گریه میکرد و میگفت چرا بچمو نمیارن ولی وقتی من رفتم پیشش یه عروسک ناز بودم که 24 ساعت تمامو خوابیدم و چشمامو باز نکردم به خاطر همین یک روز بیشتر مامانمو توی بیمارستان نگه داشتند بابامم که همش فیلمهای عمه زهرا رو نگاه میکرد که از من گرفته بود آخه دلش طاقت نیاورده بود که منو نبینه ، دلش همش تاپ تاپ میکرد که بیاد و از نزدیک منو ببینه نمیدونست وقتی بیام اونقدر گریه میکنم که حتی نمیگذارم شبا بخوابه
.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روزی که من به دنیا آمدم
